قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

98

درة التاج ( فارسى )

و اگر از عزازت « 1 » حسبش گوئى « حدّث عن البحر و لا حرج » ، جه آن حضرت حسنهء روزگار است ، و غايت - و غرض « 2 » ادوار . - تاج و تخت خسروىّ و جهان مردى و مردمى - بجمال و كمال او آراستست ، و روزگار بذو عذر گناهان خود خواسته [ « شعر » ] . سخنش را مزاج سحر حلال * درگهش را شكوه بيت حرام روضهء خلد مجلسش ز خواصّ * موقف حشر درگهش ز عوام مشكل جرخ بيش كلكش حلّ * توسن طبع بيش رايش رام از نسيم اخلاق او دهان گل خندان است ، و زبان سوسن مدح خوان . - و جشم نرگس گشاذه ، و جعد ياسمن تاب داذه . تار و بود جامهء سخا ، اصل و فرع درخت وفا . - زبان قلم او گوهرنگار ، دست درپاش او گوهر نثار . - بر آسمان وعدهء او كس صبح كاذب نديده ، و از زبان كرم او الّا [ « در » ] شهادت كس لا نشنيده « 3 » . همه فضل و افضال - و تفضّل و فضائل ، همه فتوّت و مروّت - و حسن شمايل [ شعر ] . ليس من اللَّه بمستنكر * أن يجمع العالم في واحد « 4 » روى سباه ظفر بشت و بناه هدى * همجو قضا كامران همجو قدر كامگار قاهر دهر انتقام قادر گردون توان * مفضل مهر « 5 » اصطناع مقبل كيوان و قار اگر نسيم اخلاق او بر گل وزد از ننگ خار بازرهذ ، و اگر بر آتش جهد خاصيّت سوختن باز دهذ . - در ولايت عدل او جز ابر گريان - و رعد خروشان نه ، آنجا شكسته جز جعد خوبان نبينند ، و دژم - جز جشم

--> ( 1 ) - عزارت - ه . ( 2 ) - رعايت و عرض - ه . ( 3 ) - اين جمله از قصيدهء معروفهء فرزدق در مدح حضرت سجّاد عليه السلام از اين بيت اقتباس شده است : ما قال لا قطّ الّا فى تشهّده * لو لا التّشهّد كانت لاؤه نعم ( 4 ) - ط : « شعر » علاوه دارد . - اين بيت معروف است و از حسن هانى معروف به ابو نواس است . ( 5 ) - بهر - ط .